الشيخ محمد جواد الخراساني
البدعة والتحرف 6
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى)
يعنى حنفى يا مالكى يا شافعى يا حنبلى يا بگويند صوفى است يعنى ذهبى و نعمتى و حيدرى و شيخى يا بگويند بهائى است . ( الكفر ملة واحدة ) . وضوح بطلان هر يك از اينها در نظر شيعه محتاج ببرهان نيست يعنى بر همه ثابت و محقق است ، مانند ثبوت اسلام و ثبوت باريتعالى نه اينكه بدون دليل و برهان است بلكه هر يك را دليلى است وافى و برهانى است شافى مرتكز در اذهان از كثرت انس ذهن بسر حد ضرورت و بداهت رسيده اگرچه در مقابل خصم بايد برهان و دليل بر حقانيت اسلام يا اثبات صانع مثلا آورد . اما براى اهل اسلام و اهل توحيد اين زحمت لازم نيست مگر بر سبيل ازدياد بصيرت و اطلاعات علمى بيشترى . لهذا از جهت ازدياد بصيرت و هم از جهت آنكه عمدهء اشتباهات از جهت مصداق است يعنى اگرچه اصل بطلان تصوف مستغنى از بيان است اما همهء گمراهيها و اشتباه كاريهاى رهزنان در تشخيص و تعيين مصداق آنست . چنانچه ميگويند صوفى مردود فلان فرقهاند يا ميگويند ما صوفى نيستيم ما عارفيم يا ميگويند اصل صوفيت باطل نيست يا ميگويند عرفان حقيقى و عرفان حقه را نميشود انكار كرد بدينوسيله سادهگان را ميفريبند . پس ناگزيريم از شرح اصول تصوف تا هم اشتباه در مصداق نشود . و هم به تشريح اصول وى بطلان تصوف ظاهر شود بدون آنكه احتياج ببرهان ديگر داشته باشد . اگرچه شرح تصوف نيز در كتب اصحاب مبسوط است و اين حقير هم در غير اين كتاب مكرر ذكر نمودهام ولى بطور تفصيل و تشريح كمتر